تبلیغات
 
 
آینه افزایش میدان دید توتال ویو - تهمینه میلانی تا احمد نجفی و مریلا زارعی

تهمینه میلانی تا احمد نجفی و مریلا زارعی

نویسنده : سلام چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 06:15 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

کتاب «دا» با درونمایه‌ای دفاع مقدسی به نقل اتفاقات دوران جنگ تحمیلی و مشکلات آن از زبان دختری درد کشیده می‌پردازد.


هلیا قاضی میر‌سعید:


پرداختن به جنگ و دفاع مقدس از موضوعاتی است که مورد توجه بسیاری از برنامه‌‌سازان، سینماگران و نویسندگان بوده و آثار بی‌شماری نیز در این باره خلق شده‌اند. آثاری که گاه در پی پرداخت درست توجه مخاطبان را به خود جلب کرده است. به نظر می‌رسد نویسنده موفق و خلاق، کسی است که بتواند از مجموعه حوادث خشن و گاه دور از تصور جنگ، سوژه‌های بسیار زیبایی را انتخاب و در قالبی زیبا به مخاطب ارائه کند.

به عنوان نمونه استناد یکی از عناصر اصلی در تدوین زندگی‌نامه داستانی است که در بعضی از آثار، به درستی مدنظر قرار گرفته‌اند. از جمله کتاب‌هایی که با استناد به خاطرات فردی اخیراً به نگارش درآمده می‌توان به کتاب «دا» اشاره کرد که خاطرات دختر 17 ساله که در طول 22 روز اول مقاومت در خرمشهر است که نقش زنان و دختران در مقاومت را به تصویر کشیده است. کتابی که این روزها نقل محافل ادبی شده و خوانندگان بی‌شمار خود را وادار به تحسین کرده به گونه‌ای که شماری از فیلمسازان نسبت به ساخت فیلمی از روی این کتاب اظهار تمایل کرده‌اند.

کتاب «دا» با درونمایه‌ای دفاع مقدسی به نقل اتفاقات دوران جنگ تحمیلی و مشکلات آن از زبان دختری درد کشیده می‌پردازد.

در این بین رسیدن به چاپ سی و دوم کتاب «دا» در کمتر از 9 ماه خبر خوشحال‌کننده‌ای است که خط قرمزی بر روی برخی حرف‌هاست که خوانندگان کتاب در ایران کم هستند، اما چاپ و تولید کتاب‌هایی مانند «دا» که با تیراژبالا به دفعات تجدید چاپ شده‌اند خط بطلانی براین عقاید است.

سیده‌زهرا حسینی که خاطرات خود را در این کتاب بازگو کرده است در توضیح اینکه چگونه تصمیم به انتشار گرفت می‌گوید: جوانان و خانواده‌های ما هشت سال در جنگ زحمت کشیدند اما در دوره‌ای از زمان این مقاومت زیر سؤال رفت و ما جنگ‌طلب نامیده شدیم. من برای آنکه این تفکر را از بین ببرم تصمیم گرفتم خاطرات خود را منتشر کنم هر‌چند که پیش از آن شهید مرتضی آوینی بسیار به من توصیه می‌کرد اما هربار من پرهیز کردم.

وی نیازی به انتشار این خاطرات نمی‌دید، چرا که معتقد بود اگر حرکتی صورت گرفته تنها برای رضای خدا بود و نمی‌خواست با بیان این خاطرات اجر آن را ضایع کند اما بالاخره نوشت برای اینکه ثابت کند جنگ طلبی در کار نبوده است. حسینی اولین بار پیشنهاد انتشارات سوره مهر را برای نشر خاطراتش نپذیرفت اما بعدها با استدلال تصمیم گرفت خاطرات خود را در اختیار افرادی امین قرار دهد. از این رو آثاری که پیش از این در این زمینه در این انتشارت منتشر شده بود را مطالعه کرد و این امانتداری به او ثابت شد. زهرا حسینی درباره نقش زنان در جنگ گفت: متأسفانه بعضی از آقایان نقش زنان را در جنگ کمرنگ گرفتند اما این زنان بودند که به پدر، برادر و فرزندانشان اجازه حضور در جبهه‌های جنگ را دادند.

راوی کتاب عنوان کتاب را از این جهت «دا» گذاشته است که «دا» به لهجه کردی و لری یعنی مادر و چون مادر او نقش بسیار مهمی در زندگی وی داشت زهرا حسینی برای قدردانی از او و همه مادران این کتاب را «دا» نام‌گذاری کرده است.

روند جمع‌آوری این کتاب هفت سال به طول انجامید. خاطراتی که حسینی بیان کرده آنچنان تلخ بود که او را دچار فشارهای عصبی می‌کرد و از طرفی این استرس به اعظم حسینی نیز منتقل می‌شد. گفتنی است، کتاب «دا» به روایت سیده زهرا حسینی در 812 صفحه از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

زارعی: می‌خواهم نقش زهرا را بازی کنم

مریلا زارعی یکی از کسانی است که کتاب «دا» را خوانده و ابراز علاقه‌مندی کرده که اگر قرار باشد فیلمی از روی کتاب دا ساخته شود، به خاطر ادای دین، دوست دارد به جای زهرا حسینی این نقش را بازی کند. وی معتقد است این کتاب یکی از سینمایی‌ترین کتاب‌هایی بوده است که تاکنون خوانده و نوعی عرق میهن دوستی، عشق به وطن و حسی در این کتاب وجود دارد که قابل ستایش است. زارعی با خواندن کتاب «دا»، هم رنج زهرا حسینی را احساس کرده و هم دائم از خود می‌پرسیده که در زمان وقوع این حوادث کجا بوده است. زارعی، این پشیمانی و احساس را همیشه با خود دارد که‌ای کاش در آن زمان او هم در جریان این وقایع و در کنار زهرا حسینی بود تا شاید او و همرزمانشان درد و رنج کم‌تری می‌کشیدند.



منبع:
http://iractor.mihanblog.com

آخرین ویرایش: - -

جمعه 17 آذر 1396 08:25 ق.ظ
Ridiculous quest there. What occurred after? Thanks!
جمعه 17 شهریور 1396 09:14 ق.ظ
I like reading an article that will make men and women think.
Also, many thanks for allowing for me to comment!
شنبه 17 تیر 1396 03:52 ق.ظ
I'm very happy to read this. This is the type of manual that needs to be given and not the accidental misinformation that is at the other blogs.
Appreciate your sharing this best doc.
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 12:37 ب.ظ
For the reason that the admin of this web page is working,
no uncertainty very shortly it will be well-known, due to
its quality contents.
یکشنبه 27 فروردین 1396 06:28 ب.ظ
What i do not understood is in fact how you are no longer really a lot more smartly-favored than you might
be right now. You are very intelligent. You understand thus considerably relating to
this subject, made me individually believe it from so many varied
angles. Its like women and men don't seem to be fascinated except it
is something to accomplish with Lady gaga! Your individual stuffs great.

At all times care for it up!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:09 ب.ظ
Today, I went to the beachfront with my children. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said
"You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and
screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is
entirely off topic but I had to tell someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر